پيام
+
دلقک
روزي مردي نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتي پزشک او را ديد دليل آمدنش را پرسيد، مرد رو به پزشک کردو از غم هاي بزرگي که در دل داشت براي دکتر تعريف کرد.
مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگويي ها، از دورويي ها، از
روزي مردي نزد پزشک روانشناس معروف شهر خود رفت. وقتي پزشک او را ديد دليل آمدنش را پرسيد، مرد رو به پزشک کردو از غم هاي بزرگي که در دل داشت براي دکتر تعريف کرد.
مرد گفت: دلم از آدم ها گرفته از دروغگويي ها، از دورويي ها، از
ماه عسل*
90/7/12
اجتماعي *
نامردي ها، از تنهايي، از خيلي ها از… مرد ادامه داد و گفت: از اين زندگي خسته شده ام، از اين دنيا بيزارم ولي نمي دانم چه بايد کنم، نمي دانم غم هايم را پيش چه کسي مداوا کنم پزشک به مرد گفت: من کسي را مي شناسم که مي تواند مشکل تورا حل نماييد. به فلان سيرک برو او دلقک معروف
اجتماعي *
شهر است. کسي است که همه را شاد مي کند، همه را مي خنداند، مطمئنم اگر پيش او بروي مشکلت حل مي شود. هيچ کسي با وجود او غمگين نخواهد بود
مرد از پزشک تشکر کرد و در حالي که از مطب پزشک خارج مي شد رو به پزشک کردو گفت: مشکل اينجاست که آن دلقک خود منم
اجتماعي *
ممنون
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید